محمد مهدى ملايرى

40

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

از دورهء ساسانى مورد تأمّل بود ، زيرا دوران اسلامى كه وارث فرهنگ و تمدّن ساسانى بوده خود منقرض نشده و همچنان ادامه دارد . و اگر در بريدگى نخست يعنى بين دوران هخامنشى تا ساسانى اميد زيادى به يافتن آگاهيهاى قابل اعتماد نيست ، و مىتوان آن را دورهء انقطاع ناميد ولى در بريدگى بين دو دورهء ساسانى و ادبيّات اسلامى ايران اين اميد هست كه بتوان با جست‌وجو و پژوهش در تاريخ و فرهنگ و تمدّن اسلامى رشته‌هاى پيوند اين دو دوره را بازيافت و اين بريدگى را از ميان برداشت . ادبيّات ساسانى اين يك مطلب بود كه در موضوع تقسيم دوره‌هاى تاريخ ادبى ايران مورد تأمّل بود ، و مطلب ديگر اين بود كه معرّف ادبيّات ساسانى ، چنان‌كه آن استاد نوشته ، فقط كتيبه‌هائى باشد كه روى ابنيهء تاريخى ديده مىشود ، يا مدالها و احجار كريمه و مسكوكات و آثار مكتوب ديگرى كه امروزه در مجموعهء متون پهلوى تدوين شده است « 1 » . اين مطلب از اين‌رو درخور تأمّل مىنمود كه آنچه از آثار مكتوب دوران ساسانى يا منسوب به دوران در كتيبه‌ها يا مهرها و حتّى در متون پهلوى باقى مانده با آنكه براى به‌دست آوردن آگاهى دربارهء فرهنگ دوران ساسانى بسيار گران‌قدر و بااهمّيّت‌اند ولى نمىتوان آنها را تنها آثارى شمرد كه معرّف ادبيّات ساسانى باشند و به آنها بسنده كرد . اينها فقط قسمتى محدود از فرهنگ آن عصر را مىنمايانند ، به‌خصوص كه آثار پهلوى موجود هم بيشتر نمايندهء فرهنگ مذهبى آن روزگار است كه معمولا نمودارى از عقائد و باورهاى عامّه و تا حدّى هم عاميانه است ، نه نمايندهء همهء دانش و بينش آن عصر . نشانه‌هاى ديگرى كه در دست است و هم‌چنين برخى از پديده‌هاى فكرى كه از آن دوران در تاريخها و مآخذ دوران اسلامى منعكس است همگى از ادب و فرهنگى جاافتاده‌تر و انديشه‌اى پربارتر از آنچه از اين متون پهلوى برمىآيد حكايت دارند . بنابراين

--> ( 1 ) - تاريخ ادبى ايران ، ترجمهء على پاشا صالح ، ج 1 ، ص 12 - 14 .